نویسنده: آرش

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش ششم / سفیر

صبح روز بعد گوموا برای اعلام نتیجه تفکرات شاهانش اومد رو تخت پادشاهیش لم داد و گفت: به همه سفیر های کشورهای خارجی بگین بیان کارشون دارم. وقتی همه سفرا اومدن، گوموا گفت: بعد...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش پنجم / یومیول

به همین راحتی زد کمان به اون عتیقه ای رو داغون کرد و برگشت قصر، البته دادشای گلش هم برگشتن… بعد از اینکه همه به خوبی و خوشی برگشتن به قلعه پیش بابایی، یومیول...

Call of Duty : Black Ops 0

بررسی غیر تخصصی بازی Call of Duty : Black Ops

این بررسی یک بررسی کاملا غیر تخصصی و از دید یک بازیکن بازی است و نیم نگاهی هم به اصول اولیه طراحی بازی دارد. ندای وظیفه نام یک سری بازیه که به تازگی نسخه...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش چهارم / کمان دامول

چند هفته بعد، به دستور امپراتور قرار شد صبح زود، جومونگ راه بیفته با دو تا داداش با مرامش بره به سمت کوه دامول. مسابقه از این قرار بود که هر کی تونست جای...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش سوم / هنر رزمی

اینجوری بود که قرار شد جومونگ بره سراغ ولیعهدیو و از این راه یه کمکی هم به اقتصاد خانوادش بکنه! البته همزمان با این تصمیم گیری مدبرانه‌ی جومونگ، برادرای نامردش هم نشستن فکر کردن...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش دوم / ولیعهد

جومونگ که تازه ۱۸ سالش شده بود، به صورت تمام وقت مشغول انجام کارای خلاف موازین بود و بد جور خودشو مشغول کرده بود. همزمان با این وضعیت، یوها که دید جومونگ داره از...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش اول / تولد

حدود سال ۵۸ قبل از میلاد بود که دم دمای صبح هنوز آفتاب نزده یهو خورشید گرفت! البته همه می‌دونیم که وقتی اونجا آفتاب نزده بود جاهای دیگه آفتاب زده بود، در همین حین،...

شب مرگ 0

شب مرگ

در آن روزها که رنگ بوی دیگری داشتند جوانی در شهر مشهور بود، آنقدر مشهور که همه نامش را می دانستند، همه از او می ترسیدند هرگاه او را می دیدندزیر لب زمزمه می...