تازه‌ترین نوشته‌ها ...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش بیست و دوم / جشن

همه مقامات که فکر می‌کردن شاه تاریخ عروسی فرهاد پنجم رو میخواد بگه میخ کوب شدن، البته این وسط قیافه های تسو و یونگ پو دیدنی بود، داشتن شاخ در می‌آوردن، فرهاد ادامه داد:...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش بیست و یکم / عروسی

جومونگ با شادی ناشی از آماده شدن برای جشن عروسی از فرهاد تشکر کرد و از قصر خارج شد، اونور هم سوسانو رفت سراغ فرهاد پنجم که باهاش بهم بزنه. سوسانو: سلام بر شاهزاده...

سال نو نوروز 0

سال نو مبارک

سال ۸۹ هم گذشت، سالی پر از فراز و نشیب، سالی که به جرات می توانم بگویم غم انگیز ترین سال زندگی من بود، سالی پر از رنج و اندوه… سال ۹۰ را با...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش بیستم / عشق

جومونگ که جوابشو گرفته بود یهو یاد اون سه تا رقیب دیگش افتاد که اگه بفهمن سرشو میبرن و زیر لب گفت: دیگه حالی واسه آدم میمونه؟ نه والا! احوالی واسه آدم می‌مونه؟… که...

دست سرد 0

شب مرگ / دست سرد من

شب هایی که با یاد دستان گرمت بر من می گذرد جز سرد تر شدن دستان یخ زده من چیزی برایم در بر ندارد، من غرق در شب های بی تو؛ روحم را به...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش نوزدهم / سوسانو

جومونگ بعد از یکم فکر و دو دوتا چهارتا خواست بره سراغ سوسانو که فرهاد پنجم (شازده) اومد تو اتاق و گفت: جومونگ جون خودت وایسا کارت دارم! جومونگ: خیره؟ – ایشالا خیره! –...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش هجدهم / آشنا

تسو و همراهان از راهروی کاخ خارج شدند… همزمان با خروج هیات بویو،سوسانو که قیافه جومونگ براش آشنا بود و یه جورایی جومونگ رو از بین حضار دربار شناخته بود به تسو گفت: هانی...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش هفدهم / هیات بویو

[در کاخ پادشاهی] وزیر اعظم: اعلی حضرت هیات بویو وارد می‌شوند… فرهاد چهارم: هیات اینا سینه زنه یا زنجیر زن؟ قمه زن که نیستن؟ وزیر اعظم: منظورم هیات سفرای بویو بود… تسو: سلام بر...

پایان زمستان سیاه 0

شب مرگ/ زمستان سیاه

گذر ایام آنقدر بر من سخت و طاقت فرسا شده که دیگر نه امیدی به پایان سیاهی مانده و نه رمقی برای بقا در این روزگار شوم، روزگاری که اندوه غربت و تنهایی چنان...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش شانزدهم / عیادت

۱۴ ساعت بعد جومونگ به هوش اومد. فرهاد که می‌ترسید بچه مردم رو به کشتن داده باشه اومد عیادت جومونگ. فرهاد: سلام جومونگ جون. جومونگ: سلام بر شاه جهان، شاه شاهان، شاه ایران، فرهاد...