برچسب گذاری توسط: اشک

نفرین هزار ساله 0

ساقط / نفرین هزار ساله

این همان دنیاست، من همانم که بودم و تو همانی هستی که باید باشی. روزگار همین بوده، زندگی همین بوده و سرنوشت همین بوده که باید باشد. این همه‌ی آن چیزی است که در...

داستان روزگار تنهایی فصل چهارم 0

داستان روزگار تنهایی / بخش بیست و چهارم / گریزان

نقاب۳: گریزان شاید بیش از آنکه به فکر آینده‌ي دنیایم و آنچه خود خواهم بود، باشم، در بازی خویش غرق شده بودم. بازی ساده‌ای که با هر نقاب، تصویر جدیدی به خود می‌گرفت. آنگاه...

بیهوده 0

ترانه / بیهوده

من بی تو بیهوده از زندگی سیرم می‌دونی که بی تو هر لحظه می‌میرم می‌میرم و اما مردن نهایت نیست تصویرت تو ذهنم عین خیالت نیست تو در منی و من عاشق عشقی ناب...

داستان روزگار تنهایی فصل چهارم 0

داستان روزگار تنهایی / بخش بیست و سوم / لبخند

نقاب۲: لبخند اولین چیزی که در ابتدای این راه جدید، اما سخت، ذهنم را به خود درگیر کرده بود، گذشته‌ی پر چالش و غم‌های روزهای پیشین در دنیایم بود. روزهایی که یک لبخند ساده...

گاهی 0

ساقط / گاهی

گاهی هیچ کافی نیست، هیچ چیز، هیچ کس، هیچ جا، هیچ کلام و حتی هیچ گاه. گاهی فقط تو باید باشی، تا هیچ چیز، هیچ کس، و هزار هیچ دیگر کم نباشد. گاهی! نه...

دلتنگ از دوری 0

چند خط شعر سپید / دلتنگ از دوری

دلتنگ از دوری دلتنگ از دوری دلگیر از دوران عشق، تنهایی روز، بی‌خوابی مرگ، بیزاری دلتنگ از دوری دلگیر از جهان تنها در زندان نفرین بر دوران نفرین بر زندان — تو آینه‌ای تو...

فاصله 0

ساقط / فاصله

دور ماندن از تو شاید بزرگترین عذابی است که این روزهای مرا فرا گرفته است. میان من و تو فرسنگ‌ها فاصله افتاده و هیچ چیز و هیچ کس تلاشی برای در هم شکستن این...

چتر 0

ترانه / چتر

چتر سفیدی و یخ و برف و یه رد از کسی که آشناس بازم اشک و غمه سهمم تو این سرمای بی‌احساس چشایی که پر اشکه یه مردِ یکه و تنها به چشمت یه...

احساسات تلخ 0

سال مرگ / احساسات تلخ

گاهی برای رفع یک احساس بد، صحبت با یک دوست نزدیک کافی است، اما هستند زمان‌هایی که صحبت کردن با یک دوست، غم‌ها را بیشتر و احساسات بد را بدتر خواهند کرد. دلتنگی، محرک...