برچسب گذاری توسط: تنها

روزگار منتظر کسی نمی‌ماند 0

روزگار تکرار می‌شود اما منتظر هیچ کس و هیچ چیز نمی‌ماند…

روزگار می‌گذرد، گرچه سخت، اما می‌گذرد. با همه‌ی غم‌هایش پیش می‌رود و برای هیچ کس و هیچ چیز منتظر نمی‌ماند. چه من در نقطه‌ای از زمان چون ریگی ساکن در اعماق دره‌ای تهی از...

داستان روزگار تنهایی فصل چهارم 0

داستان روزگار تنهایی / بخش بیست و هشتم / پرمشغله

نقاب۷: پرمشغله در دنیایی که بسیاری از انسان‌ها غرق در زندگی ماشینی هستند، مشغله زیاد و اشتغال همیشگی به کارهای مربوط و نامربوط چندان دور از ذهن نیست، آن هم برای کسی مثل من...

پنج قلمرو زندگی - مارک تواین 0

داستانک پنج قلمرو زندگی نوشته مارک تواین / فصل آخر / سزاوار

فصل پنجم: سزاوار پری بار دیگر بازگشت و همان چهار هدیه قبلی را به همراه خود آورد، اما او فقط مرگ را می‌خواست. پری گفت: «مرگ را به بچه‌ای کوچک، فرزند دلبند مادری دادم....

پنج قلمرو زندگی - مارک تواین 0

داستانک پنج قلمرو زندگی نوشته مارک تواین / فصل چهارم / ثروت

فصل چهارم: ثروت صدای پری آمد که گفت: «دوباره انتخاب کن. دو هدیه باقی مانده است. ناامید نشو، از اول هم یک هدیه ارزشمند بود، هنوز آن هدیه باقی مانده است.» او گفت: «ثروت...

داستان روزگار تنهایی فصل چهارم 0

داستان روزگار تنهایی / بخش بیست و هفتم / نابینا

نقاب۶: نابینا نه می‌توانستم خود را از فکر عشق رهایی دهم و نه می‌توانستم از خیانت چشم پوشی کنم. گیج و گنگ،‌ نابینا و ناشنوا، پوچ و بیهوده مانده بودم. شاید این تصمیمی برای...

داستان روزگار تنهایی فصل چهارم 0

داستان روزگار تنهایی / بخش بیست و ششم / خیانت شده

نقاب۵: خیانت شده این که از نقابی پر از تنهایی به نقابی پر از بی‌اعتمادی تغییر چهره بدهم، برای خودم هم عجیب بود. اما حقیقت این بود که من، هنوز هم در یافتن نقاب...

داستان روزگار تنهایی فصل چهارم 0

داستان روزگار تنهایی / بخش بیست و پنجم / مطرود

نقاب ۴: مطرود شاید همین گریز از دنیای دیگران بود که نقاب جدیدی برایم ساخت، پیش از آنکه من بخواهم در فکر نقابی جدید باشم، نقاب جدیدی بر چهره من نقش بست. نقابی که...

نفرین هزار ساله 0

ساقط / نفرین هزار ساله

این همان دنیاست، من همانم که بودم و تو همانی هستی که باید باشی. روزگار همین بوده، زندگی همین بوده و سرنوشت همین بوده که باید باشد. این همه‌ی آن چیزی است که در...