برچسب گذاری توسط: جومونگ ایرانی

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش بیست و چهارم / هدف والا

« هدف والا » آخرین بخش از داستان طنز جومونگ است. جومونگ و سوسانو به قصد رسیدن به هدف والا با تعداد زیادی خدم و حشم به سمت بویو راه افتادن و بعد از...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش بیست و سوم / سنگین

در مراسم عروسی جونومگ که یه پارچه آقا شده بود، همین جوری داشت سنگین و سنگین تر می‌شد که سوسانو گفت: عزیزم دارم احساس می‌کنم به جای خون توی رگ هات سرب ریختن که...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش بیست و دوم / جشن

همه مقامات که فکر می‌کردن شاه تاریخ عروسی فرهاد پنجم رو میخواد بگه میخ کوب شدن، البته این وسط قیافه های تسو و یونگ پو دیدنی بود، داشتن شاخ در می‌آوردن، فرهاد ادامه داد:...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش بیست و یکم / عروسی

جومونگ با شادی ناشی از آماده شدن برای جشن عروسی از فرهاد تشکر کرد و از قصر خارج شد، اونور هم سوسانو رفت سراغ فرهاد پنجم که باهاش بهم بزنه. سوسانو: سلام بر شاهزاده...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش بیستم / عشق

جومونگ که جوابشو گرفته بود یهو یاد اون سه تا رقیب دیگش افتاد که اگه بفهمن سرشو میبرن و زیر لب گفت: دیگه حالی واسه آدم میمونه؟ نه والا! احوالی واسه آدم می‌مونه؟… که...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش نوزدهم / سوسانو

جومونگ بعد از یکم فکر و دو دوتا چهارتا خواست بره سراغ سوسانو که فرهاد پنجم (شازده) اومد تو اتاق و گفت: جومونگ جون خودت وایسا کارت دارم! جومونگ: خیره؟ – ایشالا خیره! –...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش هجدهم / آشنا

تسو و همراهان از راهروی کاخ خارج شدند… همزمان با خروج هیات بویو،سوسانو که قیافه جومونگ براش آشنا بود و یه جورایی جومونگ رو از بین حضار دربار شناخته بود به تسو گفت: هانی...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش هفدهم / هیات بویو

[در کاخ پادشاهی] وزیر اعظم: اعلی حضرت هیات بویو وارد می‌شوند… فرهاد چهارم: هیات اینا سینه زنه یا زنجیر زن؟ قمه زن که نیستن؟ وزیر اعظم: منظورم هیات سفرای بویو بود… تسو: سلام بر...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش شانزدهم / عیادت

۱۴ ساعت بعد جومونگ به هوش اومد. فرهاد که می‌ترسید بچه مردم رو به کشتن داده باشه اومد عیادت جومونگ. فرهاد: سلام جومونگ جون. جومونگ: سلام بر شاه جهان، شاه شاهان، شاه ایران، فرهاد...

داستان طنز جومونگ 0

جومونگ / بخش پانزدهم / محاکمه

جومونگ: موزی جون بیا وسط قر بده که بدون تو کارم لنگه… موزا: فرهاد کجایی؟ پس محاکمه چی شد؟ بابا اینا اینجا رو ریختن به هم! دارن حرکات موزون می‌کنن! از وسط جمع یه...