برچسب گذاری توسط: حسرت

درد 2

سال مرگ / درد

اگر این سال مرگ را پایانی نیست و سیاهی شبش به هیج روز روشنی ختم نمی شود، اگر من برای همیشه غرق مرگم و زندگی برایم بی معنی است و اگر دنیایم ویران است...

داستان منفور 0

سال مرگ / داستان منفور

گاهی از آنچه هستم می ترسم، از افکاری که مرا ساخته، از افکاری که ساخته ام، از چیزی که هستم، از دنیایی که در آن هستم، از دردهایی که تمام وجودم را می سوزاند،...

سال مرگ 0

سال مرگ

در این لحظات رو به افول سال، من مانده ام و آنچه نامش زندگی است و آنچه دنیای ویرانم را ساخته است، من و دیواری که مرا ورای آنچه هست و نیست نگاه می...

آینه شکسته 0

تاریکخانه / آینه شکسته

در نهایت این من هستم که می مانم. من هستم و من! همین جا، همین لحظه، همین داستان. تویی وجود ندارد. تو تنها ساخته ذهن منی! دستاورد ذهن من از سال های گذشته، توهمی...

بود و نبودن ها 0

ترانه / بود و نبودن ها

بود و نبودن ها تو میری و منم تنهام تو این دنیای بیهوده به عکسی خیره میشم که همیشه زندگیم بوده میشینم کنج این خونه توی دیوار غرق میشم حالا که رفتی از اینجا...

شکنجه 0

تاریکخانه / شکنجه

گاهی آنقدر از خود دور می شوم که همه چیز را فراموش می کنم، دیگر هیچ چیز و هیچ فکری در ذهنم نمی ماند و همه چیز از دست می رود. تهی از خود...

دیوار تنهایی 0

تاریکخانه / دیوار

ناامیدتر از گذشته پشتِ دیوارهای زندگیم مانده ام، دیوار های که همه جهانم را به اتاقی تاریک تبدیل کرده اند. بی آنکه بدانم و بخواهم همه چیز در مدار تنهایی قرار گرفت و همه...

خودت را از یاد ببر 0

تاریکخانه / خودت را از یاد ببر

به خودت بنگر، به دردهایت، به روزهای تاریک زندگیت، به لحظه هایی که در کنج تنهایی درونت مرگ را هزار بار تجربه کردی، به روزهایی که در قلبت سال ها گذشت و به سال...

دیوار تنهایی 0

ترانه / دیوار تنهایی

دیوار تنهایی روز و شب درگیر درد و زنده ام با نفس مرگ اشکای بی حد و جاری مثل افتادن یه برگ توی پاییز جوونیم سردی صد تا زمستون مرگ واسم مثل بهاره توی...